تبلیغات
siavash - مطالب ابر اقامت
 
درباره وبلاگ


...
کنون که می روی
تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو
شبانگاه بی فروغ من ، ستاره پوش کهکشان راه تو
نفس ، سیاه پوش رفتنت
که تارو پود جان من ، غریق در عزای مرگ وعده های تو
...
کنون که می روی، برو...
خدا نگهدار تو!

مدیر وبلاگ : مهندس سیاوش
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظرتون در مورد سایتم چیه؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
siavash
دوستانی بدست آر صدیق و وفادار نه در شمارش بسیار







عطسه,عطسه چیست,عطسه چگونه اتفاق می افتد

۱۱ حقیقت شگفت انگیز درباره عطسه !
لاریسا معمولاً نه فقط یکبار، نه دوبار، بلکه سه بار پشت سر هم عطسه می کند. به محض اینکه وارد اتومبیل می‌شود، اگر هوای بیرون آفتابی باشد عطسه‌اش می‌‌‌گیرد. پدرش هم همینطور است. وقتی یک آدامس نعنایی دهانش می‌اندازد هم وضع همینطور است. لاریسا که 30 سال دارد، تنها کسی نیست که این وضع را دارد. خیلی‌ها در زمان‌های خاص عطسه‌شان می‌گیرد مثلاً بعد از ورزش کردن، برداشتن ابرویشان، زیر نور آفتاب و ...


در زیر به دلایل اینکه چرا در زمان‌های عجیب عطسه‌مان می‌گیرد اشاره می‌کنیم.
1.  عطسه کردن از اعصابتان شروع می‌شود. این را نیل کائو متخصص آلرژی و آسم در مرکز آسم و آلرژی گرین ویل می‌گوید.
او اینطور توضیح می دهد که سیستم عصبی همه افراد به یک طریق یکسان سیم‌کشی شده است اما پیام‌هایی که در طول این عصب‌ها حرکت می‌کنند، راه‌های متفاوتی برای رفت‌و‌آمد به مغز انتخاب می‌کنند و همین مسئله باعث می‌شود عادت عطسه کردن در افراد مختلف متفاوت باشد. او می‌گوید، "این انتقال عصب‌هاست که به مغزتان می‌گوید که چیزی در بینی شما هست که باید بیرون بیاید!"

 

2.  عطسه کردن از بدنتان محافظت می‌کند. دکتر کائو می‌گوید، "عطسه کردن بخش مهمی از فرایند ایمنی بدن است که کمک می‌کند سالم بمانید." عطسه با پاک کردن بینی از باکتری‌ها و ویروس‌ها از بدنتان محافظت می‌کند. وقتی چیزی وارد بینی شما می‌شود یا با محرکی روبه‌رو می شوید که مرکز عطسه که در پایین ساقه مغز قرار گرفته‌است در مغزتان را تحریک می‌کند، پیام‌هایی سریعاً برای بستن گلو، چشم‌ها و دهانتان فرستاده می‌شود. سپس، عضلات سینه‌تان شدیداً منقبض می‌شوند و بعد عضلات گلویتان به سرعت باز و آزاد می‌‌شوند. درنتیجه این، هوا — به همراه بزاق و ماده مخاطی — با شدت از دهان و بینی‌تان بیرون می‌آید. و همین می‌شود که عطسه می‌کنید.


3. عطسه سریع اتفاق می افتد. عطسه ها با سرعت 161 کیلومتر در ساعت حرکت می‌کنند. یک عطسه می‌تواند 100،000 میکروب را وارد هوا کند.
4. برداشتن ابرو ممکن است موجب عطسه شود. برداشتن ابرو روی عصبی در صورتتان که مسیر بینی را تامین می‌کند اثر می‌گذارد. و در نتیجه عطسه می‌کنید.

 

5. هیچوقت در خواب عطسه نمی‌کنید. وقتی می‌خوابید، اعصاب عطسه هم می‌خوابند و این یعنی وقتی خوابید معمولاً عطسه نمی‌کنید.
6. ورزش ممکن است عطسه‌تان بیندازد. دکتر کائو اعتقاد دارد که ورزش موجب عطسه کردن می‌شود. او می‌گوید، وقتی بیش از حد به جسمتان فشار می‌آورید، تنفستان زیاد می‌شود و درنتیجه، بینی و دهانتان خشک می‌شود. به این ترتیب، بینی شما با شروع به ترشح که موجب عطسه می‌شود به این مسئله واکنش می‌دهد.


7. طولانی‌ترین عطسه : 978 روز که توسط دونا گرفیت از انگلستان به ثبت رسیده است.
8. نور آفتاب موجب عطسه کردن می‌شود. نورآفتاب باعث می‌شود که یکی از هر سه نفر به عطسه بیفتند. البته حساسیت به نورآفتاب مسئله ای ارثی است — این هم یک چیز دیگر که می‌توانید گردن پدر ‌و ‌‌‌مادرتان بیندازید!

 

9. رابطه جنسی هم می‌تواند محرک عطسه باشد. بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید اتفاق می‌افتد. محققان باور دارند که تحریک سیستم عصبی پاراسمپاتیک در برخی افراد پیام‌هایی ارسال می‌کند که نه فقط باعث می‌شود این افراد از رابطه جنسی خود لذت ببرند، بلکه بعد از اتمام آن عطسه کنند.


10. پرعطسه‌ترین حیوان : ایگوانا. طبق تحقیقات ایگوانا بیشتر از سایر حیوانات عطسه می‌کند. عطسه کردن معمولاً برای بیرون کردن برخی نمک‌های خاص که از محصولات فرعی فرایندهای گوارشی آنهاست اتفاق می‌افتد.
11. چطور عطسه را متوقف کنید؟ با اینکه هنوز ثابت نشده است اما نفس کشیدن از راه دهان و گرفتن بینی در آن زمان می‌تواند چاره‌ساز باشد.

 

خرافات مربوط به عطسه
گذشته از این واقعیت‌های عجیب درمورد عطسه، خرافات زیادی هم درمورد عطسه وجود دارد.بعنوان مثال، درست نیست که وقتی عطسه می‌کنید قلبتان می‌ایستد. وقتی سینه‌تان به خاطر عطسه منقبض می‌شود، جریان خونتان هم موقتاً منقبض می‌شود. درنتیجه، ریتم قلبتان تغییر می‌کند اما توقف نمی‌کند.


و وقتی عطسه می‌کنید کره چشمتان بیرون نخواهد پرید. بعضی افراد موقع عطسه کردن به طور طبیعی چشم‌هایشان را می‌بندند اما اگر بتوانند آنرا باز نگه دارند، چشم‌هایشان بیرون نخواهد پرید! دکتر کائو می‌گوید، "بااینکه فشارخون پشت چشم موقع عطسه کردن کمی بالا می‌رود اما آنقدر زیاد نیست که چشم‌هایتان را از حدقه بیرون کند."
 خیلی‌ها هم عقیده دارند وقتی عطسه می‌کنید باید کاری که مشغول انجام آن هستید را متوقف نموده و صبر نمایید برخی نیز اعتقاد دارند دوستی به ملاقاتتان می‌آید و اگر گربه‌تان عطسه کند باران خواهد آمد.


درمورد گفتن واژه عافیت باشید بعد از عطسه به همدیگر، دکتر وود توضیح می‌دهد که واژه عطسه به یونانی "pneuma” به معنای روح می‌باشد.
او می‌گوید، "دعای خیر عافیت باشد بعد از عطسه از عقاید قدیمی است. در گذشته عطسه را تجربه‌ای نزدیک به مرگ می‌پنداشتند و تصور می‌کردند که دعای خیر روح فرد را از بیرون شدن از بدنش نجات می‌دهد و از وارد شدن شیطان به بدنش جلوگیری می‌کند.





نوع مطلب :
برچسب ها : اقامت، ارز، ارمنستان ارزان، تور، دلار، گرجستان، ثبت شرکت،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 فروردین 1395 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
خیلی جالبه 
http://www.taghvim.com/norooz.html
 
اولین نفر من بودما 
یادتون نره
سیاوش




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، ویزا، گرجستان، عید نوروز، ثبت شرکت، اقامت،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 اسفند 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
سلطان به وزیرگفت۳سوال میکنم فردااگرجواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول:خداچه میخورد؟سوال دوم:خداچه می پوشد؟
سوال سوم:خداچه کارمیکند؟وزیر ازاینکه جواب سوالهارانمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگرجواب ندهم برکنارمیشوم.اینکه :خداچه میخورد؟چه می پوشد؟چه کارمیکند؟غلام گفت هرسه را میدانم اما دوجواب را الان میگویم وسومی رافردا
اما خداچه میخورد؟خداغم بندهایش رامیخورد
اینکه چه میپوشد؟خداعیبهای بندهای خودرامی پوشد
اماپاسخ سوم را اجازه بدهیدفردابگویم. فرداوزیر و غلام نزدسلطان رفتند.وزیربه دوسوال جواب داد.سلطان گفت درست است ولی بگوجوابهاراخودت گفتی یاازکسی پرسیدی وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابهارااوداد. گفت پس لباس وزارت رادربیاوروبه این غلام بده غلام هم لباس نوکری رادرآوردوبه وزیرداد.بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟غلامگفت:آیاهنوزنفهمیدی خداچکارمیکند!خدادریک لحظه غلام راوزیر میکندووزیرراغلام میکند(بارخدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس راکه خواهی فرمانروائی بخشی وازهرکه خواهی فرمانروائی را بازستانی.




نوع مطلب :
برچسب ها : ویزا، اقامت، ثبت شرکت، دلار، ارمنستان، گرجستان، پاسپورت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 اسفند 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
ﺯﻥ ﻭﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ
ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
.ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ
ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ
.ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ
ﺍﺳﺖ
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﻔﺖ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ
ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ
ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ
ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ
ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ
ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ , ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ
ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭼﻪ ﺑﺴﺎ
ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺻﻔﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ ﻭ
ﺷﯿﺮﺻﻔﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، دلار،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
روزی مردی نزد حضرت سلیمان(ع) آمد و گفت: سلام ای نبی خدا
و بعد گفت:من عزرائیل را دیدم که به من چپ نگاه میکرد حالا من میترسم ، میشود  من را با قالیچه ات به هند بفرستی؟؟؟
و حضرت سلیمان(ع) قبول کرد و فرستاد
بعد ها سلیمان عزرائیل را دید و به او گفت:چرا به آن مرد به چپ نگاه میکردی؟؟؟
و عزرائیل گفت:خداوند بزرگ به من دستور داده بود که من جان او را در ساعت دو و در هند بگیرم
اما من در ساعت یک و چهل و پنج دقیقه او را در اینجا دیدم و فاصله اینجا تا هند یک ماه است
M




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، دلار، ثبت شرکت،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

نکته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، دلار،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
هنرمند عقب رفت تا تناسب هندسی آخرین اثرش را بسنجد.زمزمه کرد:«زیباست:اما فروش میرود؟؟ برای بررسی مفاهیم فلسفی فرصتی در کار نبود.مشتریان زمزمه کنان و هیجان زده دور هنرمند حلقه زدند.هنرمد اثرش را خیلی زود به فروش رساند .عنکبوت با لبخندی بدخواهانه گفت:«این تجارت است،هنر نیست.»
علی کرمی..




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، ویزا، اقامت، ثبت شرکت، دلار،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()

سال دهم بعثت: وفات حضرت خدیجه كبری(س)
68 سال پیش از هجرت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه، در سرزمین حجاز و در خانه خُوَیلد، دختری چشم به جهان گشود که او را خدیجه نامیدند. حضرت خدیجه كبری(س) در اسلام یكی از چهار بانویی كه بر تمام بانوان بهشت فضیلت و برتری دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا(س)، هیچ بانویی این مقام و فضیلت را نیافت.(1)
زندگى او را مى توان نمونه اى كامل از تحول مثبت و سیر به سمت كمال دانست؛ زیرا خدیجه (س) بیش از چهل سال از زندگى اش را در دوران جاهلیت سپرى كرد، آنگاه با غلبه بر تمام تضادهاى موجود اجتماعى دل به اسلام سپرد.
خدیجه كبری(س) در چهل سالگی با امین قریش، حضرت محمد(ص) كه در سنّ بیست و پنج سالگی بود ازدواج كرد(2). او عشق و علاقه ویژه ای به پیامبر(ص) داشت و هنگامی كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارایی های خویش را در اختیار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروری آن هزینه كند. او نخستین زنی بود كه به آن حضرت ایمان آورد(3).
سرانجام این بانوی فداكار، پس از یك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامی(ص) و دین مبین اسلام، در دهم رمضان سال دهم بعثت، جان به جان آفرینان تسلیم و روح مطهرش به اعلی علیین عروج نمود. پس از غسل و كفن بدن مطهر خدیجه كبری(س)، پیامبر(ص) وی را در حجون مكه به خاك سپرد.(4)
پیامبراكرم(ص) در شأن همسرش خدیجه(س) فرمود:
سوگند به خدا، پروردگار كسی را بهتر از خدیجه نصیبم نكرد. زیرا در حالی كه مردم، كفر می ورزیدند، او به من ایمان آورد؛ در حالی كه مردم تكذیبم می كردند، او مرا تصدیق كرد؛ در حالی كه مردم محرومم كرده بودند، او با دارایی های خود با من مساوات كرد و خداوند از او به من فرزندانی عطا كرد، كه از سایر همسرانم چنین موهبتی نصیبم نشد.(5




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، دلار،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.محمد شاهمیری از تهران




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، تور ارزان،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد:
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود.
هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و  با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند.
  
هنگامی که انسان شناس از این رفتار آنها پرسید درحالیکه یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود.
آنها گفتند: آبونتو(UBUNTU) ، چگونه یکی از ما میتونه خوشحال باشه در حالیکه دیگران ناراحت اند.
(آبونتو در فرهنگ ژوسا یعنی من هستم چون ما هستیم)

محمدرضا غلام پور




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، دلار، ثبت شرکت، ویزا،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم عصبانی شدم  ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.
یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.
خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.
اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…
رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟
گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!
نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!
علی ناوک




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، دلار، ثبت شرکت، اقامت، ویزا، تور ارزان،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
مردی بود قرآن میخواند واز معنی قرآن هیچی نمیفهمید .
پس پسرکوچکش از پدرش پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟
پدر گفت پسرم سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور .
پسر به پدرش گفت که غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند.
پدر گفت امتحان کن پسرم.پسر سبدی که درآن زغال میگذاشتند گرفت ورفت بطرف دریا وامتحان کرد سبدرازیرآب زد وبسرعت بطرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت وهیچ آبی در سبد باقی نماند.پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد .
پدرش گفت دوباره امتحان کن پسرم .سپس دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد .برای بار سوم وچهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد وبه پدرش گفت که غیر ممکن است...
سپس پدر به پسرش گفت سبد قبلا چطور بود؟
اینجا بود که پسرک متوجه شد به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است.سپس پدر به پسرش گفت این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد
پس دنیاوکارهای آن قلبت را از کثافتها پرمیکند وخواندن قرآن همچون دریا سینه ات راپاک میکند اگرچه هیچی ازآن حفظ نباشی ومعنی اش رانفهمی




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، پاسپورت،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
از طرف امیر حسین مرادی
یك زوج در اوایل 60 سالگی، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یك پری كوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادار موندین، هر كدومتون می تونین یك آرزو بكنین.

خانم گفت: اووووووووووووووووه! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر كنم.
پری چوب جادووییش رو تكون داد و اجی مجی لا ترجی دو تا بلیط درجه یک در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه كه همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!
پری چوب جادوییش و چرخوند و... اجی مجی لا ترجی و آقا 92 ساله شد!

پیام اخلاقی این داستان
مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن،
ولی پریها...
مونث هستند




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، دلار، ویزا، ثبت شرکت،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، خندیدیم، دویدیم و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی، چتر آورده بودی، من غافلگیر شدم، سعی می‌کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند، حوصله نداشتی سرما بخوری، چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

علیرضا سعیدی




نوع مطلب :
برچسب ها : ارمنستان، گرجستان، اقامت، ویزا، ثبت شرکت، دلار،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()
قیمت طلا در بازار ایران (تومان)-ساعت به روز رسانی ۱۳:۳۸ دوشنبه ۲۵/۰۶/۹۲
قیمت اونس جهانی طلا به دلار:۱,۳۱۶.۸۸
مظنه مثقال طلا:۴۳۴,۰۰۰
گرم طلا ۱۸ عیار :۱۰۰,۰۰۰
قیمت اونس جهانی نقره به دلار:۲۱.۸۵

قیمت خرید و فروش سکه در بازار ایران (تومان)-ساعت به روز رسانی ۱۳:۳۸ دوشنبه ۲۵/۰۶/۹۲
تمام سکه بهار آزادی طرح قدیم:۹۷۶,۰۰۰
تمام سکه بهار آزادی طرح جدید۹۷۹,۰۰۰
نیم سکه بهار آزادی :۵۰۵,۰۰۰
ربع سکه بهار آزادی :۳۱۵,۰۰۰
سکه یک گرمی :۲۰۵,۰۰۰

نرخ ارز در بازار ایران (تومان) -ساعت به روز رسانی ۱۳:۳۸ دوشنبه ۲۵/۰۶/۹۲
ارزقیمت امروزقیمت دیروز
دلار در بازار – دلار آمریکا:۳۱۳۵۳۱۷۵
دلار کانادا۳۱۳۳۳۱۵۵
یورو۴۲۱۵۴۲۴۰
پوند انگلستان۴۹۶۰۵۰۰۰
دلار استرالیا۲۹۹۶۲۹۹۹
فرانک سوئیس۳۴۱۳۳۴۳۰
کرون سوئد۴۹۰۴۹۲
کرون نروژ۵۴۱۵۴۴
کرون دانمارک۵۷۲۵۷۵
یکصد ین ژاپن۳۲۲۷۳۲۴۷
روبل روسیه۱۰۵۱۰۶
رینگیت مالزی۱۰۱۵۱۰۲۶
لیر ترکیه۱۵۹۷۱۵۸۹
ریال عربستان۸۵۱۸۶۰
دینار کویت--
درهم امارات۸۶۰۸۷۰
دینار عراق--
یوان چین۵۲۲۵۲۷
روپیه هند۵۱۵۱
بات تایلند۱۰۸۱۰۸
افغانی افغانستان--
درام ارمنستان--
لیره سوریه--
روپیه پاکستان--
منات آذربایجان--




نوع مطلب :
برچسب ها : ارز، دلار، سکه، اقامت، ارمنسان، گرجستان، ویزا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 شهریور 1392 :: نویسنده : مهندس سیاوش
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3